|
|
|
|
|
برای ترس مرده های مرگناک، میان قطره های چکُّ و چکِّ خون سبکترین نگاههای پر سکوت، اتاق سازگار لحظه های دون
درون من هجوم خوابهای بد،ضمیر ناخودا/ی پیر و مندرس
-ِ تو که هیچ چیز را نمیشود بفهمی و دو پیک از نگاه من
ببین چقدر خالی از نگفتنم ، سقوط می شوم دوباره بی هوا
گریز پا هنوز می دوم نگو ، که اینچنین نشسته ام برای نان
رضا صحرایی(پارسا)
|
||