تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه - مرده های مرگناک
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو
  

برای ترس مرده های مرگناک، میان قطره های چکُّ و چکِّ خون

 سبکترین نگاههای پر سکوت، اتاق سازگار لحظه های دون

 

درون من هجوم خوابهای بد،ضمیر ناخودا/ی پیر و مندرس

 اگر بیاید و نگاهمان کند، دوباره می شوم برادر زبون-

 

-ِ تو که هیچ چیز را نمیشود بفهمی و دو پیک از نگاه من

 و لال می شوی و حرف /می زند، تمام کنده کنده های بیستون

 

ببین چقدر خالی از نگفتنم ، سقوط می شوم دوباره بی هوا

 بدون هیچ چاره ای برای خود ، بدون هیچ راه حل برای اون

 

گریز پا هنوز می دوم نگو ، که اینچنین نشسته ام برای نان

 کنار قبر سرد و مرده های بد، کنار بی کسی عاری از جنون

 

 که آخر غزل شده نیاز تن، و کهنه می شوم درون قبر خود

 تمام می کنم دوباره مرگ را، خدا و حرف اولین و  «واو و نون»

  

رضا صحرایی(پارسا) 

 

+ نوشته شده در  86/11/19ساعت 1:3 PM  توسط روشینا  |