تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه - گل مینا
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو
برای مینا ی عزیز و غمهای بزرگش

قدم قدم به تو نزدیک می‌شدم، یا مرگ؟
قدم زدیم به عمق پیاده‌رو با مرگ
ببین عزیز دلم، تو فقط بگو من چه...؟
و خنده‌های شما که ... «که گفتم آقا: مرگ»
بکِش تمام مرا مثل آخرین سیگار
و له کن آخرِ من را درون یک «جامرگ»
شروع مصرع هفتم: «من عاشقت بودم»
و مرگِ آخر مصرع: «فقط ولی تا مرگ»
شبیه فاصله بودم، شبیه یک خالی
همین‌که پر شدم از تو، همین‌که ... اما مرگ ـ
ـ رسید پشت همین مصرع شکسته و گفـ ...
«تـ ... ـو باختی و فقط مانده این ورق‌ها: مرگ»
اگر که مرده‌ی این شعر تا کفن برسد
اگر که نوبت من ... شد! نوشت دنیا: مرگ
تو پنجساله شدی، من تولدت بودم
بگیر هدیه‌ی روز تولدت را: مرگ
***
صدای مضمحمل یک عروسک کوکی:
«برای من نخریدی، دوباره بابا مرگ؟»

مرتضی عزیزیان

+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 11:14 PM  توسط روشینا  |