تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو
برای مینا ی عزیز و غمهای بزرگش

قدم قدم به تو نزدیک می‌شدم، یا مرگ؟
قدم زدیم به عمق پیاده‌رو با مرگ
ببین عزیز دلم، تو فقط بگو من چه...؟
و خنده‌های شما که ... «که گفتم آقا: مرگ»
بکِش تمام مرا مثل آخرین سیگار
و له کن آخرِ من را درون یک «جامرگ»
شروع مصرع هفتم: «من عاشقت بودم»
و مرگِ آخر مصرع: «فقط ولی تا مرگ»
شبیه فاصله بودم، شبیه یک خالی
همین‌که پر شدم از تو، همین‌که ... اما مرگ ـ
ـ رسید پشت همین مصرع شکسته و گفـ ...
«تـ ... ـو باختی و فقط مانده این ورق‌ها: مرگ»
اگر که مرده‌ی این شعر تا کفن برسد
اگر که نوبت من ... شد! نوشت دنیا: مرگ
تو پنجساله شدی، من تولدت بودم
بگیر هدیه‌ی روز تولدت را: مرگ
***
صدای مضمحمل یک عروسک کوکی:
«برای من نخریدی، دوباره بابا مرگ؟»

مرتضی عزیزیان

+ نوشته شده در  86/05/24ساعت 11:14 PM  توسط روشینا  | 

 

خیلی از وعده م گذشته / بابت دیرکرد عذر می خوام / برای نسیم / از محمد روهنده :

از پنجره اکنی نگاه :

از پنجره اَکنی نگاه با دو تا چشمون سیاه آآآآآ

عقل و هوشم از سر برفت مثل دزدی که اَگینت طلا

امروز اَمونُم تا صبا سیاه پرده بِریت از راه

خاطر که ایگِفت راه تو مثل ابری بر روی ماه

از دور اَنینُم چشم به در شاید بَشِت از تو خبر

رد بَشی تو از روبروم ببینم بی تو یک نظر

ازت اَخواهُم نازنین ای فرشته ی روی زمین

خیلی از خونه در مدو تا هیچ کسی بی تو نَگینت

از پنجره اَکُنی نگاه با دو تا چشمون سیاه

عقل و هوشُم از سر برفت مثل دزدی که اَگینت طلا

پی نوشت : سیاورشن عزیز / بسیار ممنونم و مدیون

+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 11:58 AM  توسط روشینا  |