تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو

for you

     : just for you :king of my heart             

 

 

I've never seen you looking so lovely as you did tonight

I've never seen you shine so bright, m m m m

And I've never seen that dress you're wearing

there's nobody here, it's just you and me, it's where I wanna be

but I hardly know this beauty by my side

I'll never forget the way you look tonight

I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight

I've never seen you shine so bright you were amazing

I've never seen so many people want to be there by your side

and when you turned to me and smiled it took my breath away

And I have never had such a feeling , such a feeling

of complete and utter love, as I do tonight

I never will forget the way you look tonight

 

 

+ نوشته شده در  85/08/24ساعت 5:28 PM  توسط روشینا  | 

 

 گل خزان ندیده
بهار نو رسیده
کنون که میروی زین گلزار
خدا تو را نگهدار
بود طنین آوای تو . کنون به گوشم ای یار
پیام من تو بشنو خدا تو را نگهدار
دو چشم من به ره باشد در آرزوی دیدار
مسافر عزیزم تو هم به یاد من باش
جدایی و فراموشی نبینم از تو ای کاش
نباشدم به جز مهرت هوای دیگری در سر
برو خدا به همراهت تو ای ز جان گرامیتر
پیام من تو بشنو خدا تو را نگهدار
دو چشم به ره باشد در آرزوی دیدار
مسافر عزیزم تو هم به یاد من باش
دو چشم من به ره باشد در آرزوی دیدار
نباشدم به جز مهرت هوای دیگری در سر
برو خدا به همراهت تو ای ز جان گرامیتر


یک کاسه آب بر پله ای که تو می روی خشک می شود و یک جفت چشم به راه تو که بر گردی زودتر تر

+ نوشته شده در  85/08/20ساعت 8:32 PM  توسط روشینا 

عصرای جمعه وقتی هوا بوی خنکی می گیره می بردتم به حال و هوای آن روزهای خیلی دور که با نیما گذشت و سهراب /فروغ و اخوان و بعدهاتر و ماندگارتر با شاملو.../با بلندیهای بادگیر و آرزوهای بزرگ و شاهزاده و گدا و بعدها با کلیدر و ماندگارتر با بوف کور/ و نزدیکتر و شیرین تر با غروبای پر رمز و راز و رنگی آسمون کرمان / راهیان شعر امروز از یادگاران همون دوره ست که شعر  زیر حسرتش رو به دلم می ذاره.... 

کجاست بام بلندی؟

و نردبان بلندی ؟

که بر شود و بماند بلند بر سر دنیا

و بر شوی و بمانی بر آن و نعره بر آری

-«هوای باغ نکردیم و دور باغ گذشت ...

منصور اوجی

پی نوشت :یه توپ فوتبال اونقدر ارزش داره که یه خارجی با همه غرور و برتری جوئیش بخواد تو خاک خودمون پای یه هموطن رو بی هیچ پیامدی لگد کنه و دلش خنک بشه که یه عده هم تشویقش کردن ؟...با که باید گفت این درد/با کدام مرهم این زخم ؟

+ نوشته شده در  85/08/12ساعت 3:47 PM  توسط روشینا  | 

برخوردم به شاعری که واژه هاش بوی دل می داد/ بی بزک به دل می نشست :

 

فرض کن

میان دو چراغ

انتهای راهی .

دو استکان چای می نوشیم،

سلام ،

ما اسیر دو استکان قهوه ایم

دایره بکش

دور این پاراگراف

ما زخم های هیچ عابری را نتوانیم شمرد

نه چگوارای جدال با پدریم ،

نه ببر تحمل جنگل های دور.

بیگانه هم نیستیم

-که کامو

هیچ عابری را در ما نجوید

بی هیچ پیام بازرگانی

هر دو ساکن این صندلی دردیم .

هم - سایه

داریوش رضوان

 

+ نوشته شده در  85/08/06ساعت 11:18 PM  توسط روشینا  | 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  85/08/02ساعت 10:49 AM  توسط روشینا