تبليغاتX
گلبرگی بر تی تخ برکه
مرا با برکه ام بگذار/ دریا ارمغان تو


می پوسد آتش

تا برای تو بسوزم

این آخرین کوتاه عاشقانه را.

بعد از این هوای مرا در خنکای بادگیرها آه بکش

تا در سایه ی گرم گریزانت

آتش شود

دوباره

خاکستر

لیلی گله داران

+ نوشته شده در  85/04/31ساعت 9:44 AM  توسط روشینا  | 

 

و رسالت من اين خواهد بود
 تا دو استكان چاي داغ را
 از ميان دويست جنگ خونين
 به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
 با خداي خويش
 چشم در چشم هم نوش كنيم

حسین پناهی
 

 

+ نوشته شده در  85/04/29ساعت 2:3 PM  توسط روشینا  | 

برای مهربانی های راوی باشد که قبول کند:

از شبانه های تو

به شانه های ابر می رسم

حوصله ام از هر چه و هر که پر می شود

به رویاهای قلم تو پناه می آورم

آویزان آونگ خاطره های ناب تو می شوم

سبزینه هر چه جنگل و طراوت !

نادیده به دیدگانم بند می شوی و

بند بند تنم عاشقت می شود

بی خود هی دنبال کلمه می گردم

تا حرفی از تو زده باشم

بی نتیجه ای برای این جستجو

به این نتیجه می رسم:

فراتر از هر حرف و حدیث

مثل سادگی سیال جنوبی ها

دوستت دارم .

روشینا

+ نوشته شده در  85/04/28ساعت 8:0 PM  توسط روشینا  | 

سلام .اومده بودی معذرت خواهی و اصرار داری که ببخشمت اما یادت رفته که گناهکارا رو می بخشن نه بی گناهارو و بخشنده ها می بخشن نه یه نفر مثل من که ....فقط مسئله بر سر نوع رابطه ست .رابطه ای که من نمی دونم تو ازش چی می خوای .گفتم تکلیفتو با خودت مشخصی کنی ....من دربست نوکرتم .خوب می دونی من با خیلی ها آشنام و رابطه دارم از آدمائی که همه می شناسنشون تا آدمائی که خودشونو هم نه .همیشه این جمله مسخره زجرم داده  : به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد و تا ابد مرید شیخ حسن خواهم بود که فرمود:هر کس از این در درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چرا که آن را که خدای را به جانی بیرزد حسن را به نانی نیرزد؟ حالا تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ...فقط ازت می خوام عاشقی هات معقول باشن و پر ایمان و رفاقتت بی توقع .همین .شادمانه باشی دوست جوان من .در پناه حق و عشق لحطه ات پر از جنون و آرامش باد.....

+ نوشته شده در  85/04/28ساعت 7:12 PM  توسط روشینا 

 

هی غزل می نويسم که شايد،با صدای تو معنا بگيرد

تا مگر با زبان من و تو،رونق عشق بالا بگيرد

هی غزل می نويسم که شايد ،تکه قلبی که در سينه مانده

در کنار دل مهربانت،با نفسهای تو پا بگيرد

هی غزل،هی غزل،هی غزل،هی... مينويسم،نوشتی،نوشتم

تا به يمن غزل سرنوشتم در سرشت تو ماوا بگيرد

من همانم که يک روز می گفت: هيچ کس در دلم جا ندارد

من همانم که دل را ورق زد،تا نگاهت در آن جا بگيرد

می نشينم کنار تو آنقدر تا نگاهت به چشمم بيفتد

تا که اين چشم،اين گوی لرزان،بهره ای از تماشا بگيرد

اين تماشا تمامی ندارد تاتمام تو را دف بگيرم

تا که تنبور در دستهايت نبض اين بيتها را بگيرد

تکه قلبی که در سينه ام بود اين طرف ها بهاری نمی ديد

پس تو از شهر باران رسيدی تا دلم بوی دريا بگيرد

نغمه مستشار نظامی

+ نوشته شده در  85/04/28ساعت 4:38 AM  توسط روشینا  | 

از ياد نبر كه از ياد نبردمت!
از ياد نبر كه تمام اين سالها،
با هر زنگ ِ نا به هنگام تلفن از جا پريدم،
گوشي را برداشتم
و به جا صداي تو،
صداي همسايه اي،
دوستي،
دشمني را شنيدم!
از ياد نبر كه هميشه،
بعد از شنيدن  آهنگ ِ «جان مريم»
در اتاق من باران باريد!
از ياد نبر كه - با تمام اين احوال-
هميشه اشتياق تكرار ترانه ها با من بود
هميشه اين من بودم
كه براي پرسشي ساده پا پيش مي گذاشتم!
هميشه حنجره من
هواخواه ِ خواندن آواز آرزوها بود!
هميشه اين چشم بي قرار...
+ نوشته شده در  85/04/27ساعت 8:51 PM  توسط روشینا  | 

 

خدایا

آسان بودن دشوار است

آسانم کن

خداوندا

كلام تو بودن دشوار است

بارانم كن

خدايا

خداوندا

آن نيستم كه بايد

آنم كن

+ نوشته شده در  85/04/26ساعت 6:43 PM  توسط روشینا  | 

هنوز هیچی نشده انگار یه دوست قدیمیه /یه رفیق که می تونی بی دغدغه توی

هوای تنش نفس بکشی /مثل یه سایه درخت می مونه تو هرم تابستون /یه رود زلال

 که پاهاتو قلقلک می ده /مثل یه تنهائی که می تونی تو خلوتش همهمه  بارونو لای

برگا بشنوی /یه همراه که چشم بسته بهش ایمان داری /یه جورائی حس می کنم

 هیچی نشده خودشو تو دلم جا کرده /راحتتر بگم خیلی دوسش دارم / این صفحه

 سفید ناتموم رو ...

پ.ن :براش دعا می کنین ؟

+ نوشته شده در  85/04/25ساعت 6:55 PM  توسط روشینا  | 

 

به نام خالق آیینه و گل

خداوند شقایق یاس و سنبل

به نام او که خود عاشقترین است

میان مهرورزان بهترین است

به نام او که آغاز اقاقی است

ونامش تا همیشه سبز و باقی ست

سلام .این اولین پست منه .روز تولد حضرت فاطمه و روز مادر آغازی شد بر دلنوشته هائی که خدا کنه بوی عشق بگیرن ...

پس تا انتشار شمیم عشق و دوستی بدرود

 

+ نوشته شده در  85/04/25ساعت 5:44 PM  توسط روشینا  |